خرید بک لینک
نه که در بند گذشته باشم یا مدام برگردم به عقب یا عذاب بکشم که چرا توی اون تاریخ، اون کارو نکردم... ولی فقط کافی بود برگردم به سیزده ماه پیش و اون حرف رو ده دقیقه زودتر میزدم... همه ی این بلاها سر خانواده م نمی اومد... با این وجود، حس میکنم لازم بود ما تموم اون رنج ها رو بکشیم و همدیگه رو عصبانی کنیم

برچسب: نویسنده: نگار پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 22:06

نمیدونم این رخوت و سستی از گرماست یا رمضان یا هردو یا هیچکدام و عاملش کاملا درونیه؟ هرچی هست، نه میذاره کاری بکنم نه میذاره مثل بشر بگیرم بخوابم. اصلا معلقم کرده بین خواب و کار! حالا که فکر میکنم میبینم من نیاز دارم مادرم مثل بچگیام بالا سرم بایسته و مجبورم کنه ساعت خاصی بلند شدم و کارهای خاصی رو

برچسب: نویسنده: نگار پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 22:06

خب! به حول و قوۀ الهی تابستونم از راه رسید و همزمان پروندۀ کلاسام بسته شد و آخرین نمرات رفت تو دل تاریخ سیستم گلستان...

حالا مونده سه ماه گرمستان که چطور و در چه احوالی گذرونده بشه در حالیکه به هدر نره. راستش من تاحالا 29 تا تابستون رو به هدر دادم و برنامه م اینه که این یکی هم قشنگ هدر بدم :) مگر اینکه پیشنهاد جذابی بگیرم من باب خوشگذرونی...

به پیشنهاد مؤکد شالیزار میخوام توی کانالی تلگرامی روزمره هامو بنویسم. میریم که اونم تجربه کنیم مبادا بی کانال از دنیا بریم:)

[آدرسش]

برچسب: نویسنده: نگار پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 22:06

حرفهایی هستند که هیچ جا نمیشه بیانشون کرد. نه با دوست نه با غریبه نه با یار نه با دشمن نه تو وبلاگ نه تو دفترچه یادداشت نه پشت کاغذپاره های دورریختنی... هیچ جا! این روزها که میگذره، فقط شامل 24 ساعت شبانه روز نیست که عقربه ها دنبالشون کنن و برن بگذرن. یه شکنجۀ واقعی و یه نبرد مداوم بین من و خودم و

برچسب: نویسنده: نگار پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 22:06

صفحه بندی